خرید بک لینک

خانم دکتر میگه امروز یه مریض آوردن اورژانس. یه پسر ۲۵ ساله شیشه مصرف کرده و بعد مادرش رو شیطان تصور کرده و خواسته کورش کنه... بینی و فک مادر رو شکسته و مادر هر دو چشمش رو از دست داده. نوشته سختترین لحظه سکوت محض مادر بود.

یه دختری زیرش کامنت گذاشته این مادر قبل از اینکه چشماش رو از دست بده چشماش رو از دست داده بوده... که جلوی رفتارهای بد بچهش سخت نایستاده!

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 12:06

یه روزی هم یه آقایی توی مترو حس کرد به به چه خانمی چه چیزی! هیچی... با کلی حجب و حیا دنبال ما راه افتاد و دم خروجی مترو بهمون رسید و بالاخره با کلی خجالت فرمود: ببخشید خانم می تونم باهاتون صحبت کنم؟!

از اونجایی که عادت به شنیدن یک چیزی دارم پرسیدم شما متولد چه سالی هستید؟ گفت فلان. گفتم من ۴ سالی از شما بزرگترم. یه کم فکراش رو کرد و گفت آره چهار سال دیگه خیلی زیاده. بعدم رفت.

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 12:06

خدا جان میدونی... این اخلاقت که تا آدم میخواد بچه خوبی بشه، زیر پایی براش میگیری رو دوست ندارم!بابا بذار یه نفسی بکشیم، بعد حساب بی حساب کن... + نفس بکشیم که چه کنیم اصلا... چه کاری داریم میکنیم اصلا

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 12:06

کبریت و آتش دست ما نیست... اما ما محافظان خوبی هستیم/ میتوانیم باشیم ( اگر بخواهیم) برایش!

+ چقدر دوریم. چقدر!

++ چقدرتر، که چقدر دیر دیده ام. خودم را. در آئینه.

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 12:06

در خبر است که دکتر پی، مدیر مسئول روابط عمومی و از نویسندگان محترم وبلاگ پیرنگ بیمار است. حالا بوس و اینا که نمیشه فرستاد... جمعیت زیاده معلوم نیست کی به کیه داستان میشه... لطف کنید همگی دست در تشت آب

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 12:06

پژوهشکده زعفرانیه به آز آموزشی پیام داده که چند تا نیرو میخوایم برای PCR در مورد بررسیهایی که در حوزه کرونا داره انجام میشه. هیچ هزینه ای به پژوهشگر قرار نیست داده بشه و احتمال آلودگی هم هست. کلی فکر کردم که: " من اگر بنشینم، چه کسی برخیزد " و پیام دادم که من میام.

میگه اوکی. ولی دخترها باید رضایتنامه پدر داشته باشن...

+ متاسفانه تو رودربایستی کسانی که رفتن جان دادن برای این مملکت، مدتهاست که کاری که باید بکنیم رو انداختهایم پشت گوش!

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 12:06

قدیمها توی قُم یک کارگر عرب داشتیم. که خیلی میفهمید. اسمش *جمال* بود. از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برا ى كارگرىاوّلها مَلات سیمان درست میکرد و میبرد وَردست اوستا تا دیوار مستراح و حمّام

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 12:06

و هو لِلحقِّ بمنزلةِ انسانِ العینِ مِنَ العینِ الذی یکونُ بِهِ النَّظرُ. « نسبت انسان كامل به حضرت حق تعالی، نسبت مردمك چشم است با چشم؛ و دیدن بدان حاصل آید». + دیباچه- صفحه 52 و 53+ بررسی کردم و این

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 12:06

هر که بالاست، مر او را چه غمست؟ // هر که آنجاست، مر او را چه غمست؟که ازین سو همه جانست و حیات // که ازین سو همه لطف و کرمستخود ازین سو که نه سویست و نه جا // قدم اندر قدم اندر قدم استاین ع

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 12:06

نگران نشید، خبر بدی نیست. یک سه هفته ای دسترسی به اینجا برایم احتمالا مشکل دار خواهد بود و کلا بذاریم روی حساب اینکه دسترسی ندارم صحیح تره.

مواظب خودتون باشید کلی، این مدت که نیستم... :)

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 12:06

صفحه بندی